تبليغاتX
موج

چهارشنبه 1387/04/19

با من تبلیغ کنید لطفا!

  امشب داشتم یه برنامه ای می دیدم که  پولدارترین جوونهای مشهور زیر25 سال رو معرفی می کرد. یه چیزهایی تو این برنامه جالب بود .البته اگه استفادۀ این کلمه برای این موارد درست باشه. همه   یه جور پولدار شده بودن . ازکم شروع کرده بودن و یهو ستاره شده بودن. حالا یا بازیگر یا خواننده ویا ورزشکار. این گروهی که این برنامه رو راه انداخته بوداز همه چیز اینها اطلاعات جمع کرده بود .فک کن این مزخرفترین شق خبرنگاریه که تو سرک بکشی تو زندگی آدمهای مشهور مثلا اگه آب خورد به اطلاع همه برسونی و هی الکی بزرگترشون کنی.

   یکی از این پولدارها .بازیگر خانم دزدان دریایی کارائیب بود که من اسمش رو بلد نیستم.گوینده می گفت:« اصلا یه اهل مد افاده ای نیست... جشن تولدهای گرونی می گیره امسال برای تولدش ، دوست پسرش اون رو به یه تور دور ایالات متحده برد.با هواپیمای شخصی.»

    دختر دیگه ای یه خوانندۀ محلی بود . توجه کنید«محلی».ایشون مدل موشون 400هزار دلار می ارزید. و برای کور کردن چشم دیگران در یک مهمانی یک لباس الماس نشان از یک کمپانی معروف لباس پوشیده بوده که 850 هزار دلار می ارزیده.گوینده در مورد اون می گفت:«اون همیشه دلبر آمریکایی هاست.»

    نفر 6 این لیست دنیل ردکیلف بود .البته اما واتسون و روپرت گرینت هم جزو این 20 نفر بودن. جناب آقای ردکیلف که به تازگی ها 18 سال شده ، برای بازی در آخرین فیلم هری پاتر 50میلیون دلار گرفته.گوینده می گفت:« دنیل 17 هزار دلار برای یه تشک داده. چرانده؟ اون جنگهای سختی با ولدمورت داشته.»

    نفر 3 لیست دختری بود اهل ورزش تنیس،که به قول گوینده تنها نشانۀ ثروتش در زمین بازی کتونی هایی که می پوشه . کتونی های کمپانی نایک که در دو طرفش دو ورقۀ طلای 24 عیار داره.و بسیار هم امیدواره که کتونی هاش  حواس رقیب رو پرت کنه.

    نفر اول یه پسر بسکتبالیست سیاه بود. گوینده وقتی که داشت در مورد ویلا ی اون صحبت می کرد گفت:« خونۀ اون هر چیزی که یه ورزشکار جوون لازم داره رو داره: یه سالن بولینگ ، کازینو(به فهم من ادوات قمار ،معنی دقیقش رو نمی دونم)و حتی یک سرمایۀ کامل مردونه(!!!!!!!!!!!!!!!)»

    همۀ این آدمهایی که گفتم بعد از مشهور شدن افتاده بودن تو کار تبلیغ کردن و بیشتر ثروتشون رو از این راه بدست آورده بودن. شدن عروسکای تبلیغ کننده کمپانیهای بزرگ کفش و لباس و کیف. می شن مدل عکس. به نظر من این شرکتها اونا رو استثمار کردن . بدبختها خودشون نمی دونن تو چه مردابی دست و پا می زنن.از زندگیشون لذت می برن( حداقل در ظاهر). تنها کارشون خوندن یا بازی کردن  و به مسائل جنسی پرداختنه. تمام زندگیشون قمار و لباس فلان قدر پوشیدن و کیف 1500دلاری دست گرفتنه و اینکه زیباییشون چقدر خیره کننده اس. البته خودشون خیلی راضین همی خانم خوانندۀ محلی میگفت:«من فکر می کنم همۀ چیزهایی که یه دختر لازم داره رو دارم.»دقت کردید تمام چیزهایی که یه دختر نیاز داره یعنی:ویلای بسیار بزرگ 4 میلیون دلاری ، لباس و کیفهای گرون، مترسک شرکتهای بزرگ شدن، شانس هر چه بیشتر برای توجه به مسائل جنسی و اینکه بهت لقب  بهترین مانک بدن و یعنی تمام چیزهایی که یه دختر لازم داره تو چند تا کمه خلا صه می شه: زیبایی، پول ، شهرت و بدن.گوینده در مورد اکثر دختر ها این دوتا عبارت رو به کار می برد:«زیبایی اون خیره کننده اس.یا اینکه( به شدت معذرت می خوام) اون خیلی سکسیه.» توجه کردین اینا ارزشه و افتخار.

   می خوای بگی فرهنگشون همینه؟می خوای بگی به ما چه اونا با ما خیلی فرق دارن؟ مگه ما کم داریم نمونه هاش رو؟

    حسین کعبی که یه جوون 24 ساله اس مگه چند وقته که فوتبال بازی می کنه و الان یه خونه تو یوسف آباد خریده؟ بازیکن رده پایینی مثل انصاریان یه « بی. ام. و» داره. گلزار که باید بگم تقریبا از بازیگری خیلی کم سرش میشه و اگه یه سری دختر خل و چل نبودن که به اون بگن ماهچهره، یا یه سری خبرنگار مسخره که الکی بزرگش کنن الان اینجا نبود.

    مگه جوونای ما کم اسیر تبلیغات می شن. بیلبوردای  تبلیغاتی بهرام رادان و پژمان بازغی رو حتما دیدی. یا جهان پهلوان رضازاده که الان ماه هاست یه تبلیغ تلویزیونی برای املاک رابینسون دبی کار کرده که دو دقیقه یکبار از شبکه های مختلف ماهوار پخش می شه و بعد از اون هم ورود میناوند و حجازی به تبلیغات این آژانسهای مسکن  اونور آبی. به من نگو که استفاده از آدمی مشهور و محبوب در تبلیغات  از اصول تبلیغات است .که خودم می دونم راستش رو بخوای مشکلی هم باهاش ندارم. حرف من چیز دیگه ای حرف من اینه که این شده رسم،شده شغل، شده ارزش.حالا اون جوونی که این چیزها رو تو مملکت خودش می بینه، لباسهای فلان قدر و ماشین فلان مدل و غذای فلان قیمت و بی بندو باری وبی قیدی و کثافت کاری جوونهای مشهور و محبوب خودش رو می بینه .بعد می شینه یه همچین برنامه های رو می بینه با اون لباسهای سیندرلایی واون خونه هایی یه ماه طول می کشه تا کلش رو بگردی.

چی ازش می مونه؟ می دونی به نظر من ریشۀ خیلی چیزها رو می شه تو این ماجرا پیدا کرد . پدیده هایی مثل: مصرف گرایی، عشق به بی بند و باری  ارزش شدنش.روزمره گی وحشتناک و افسرگی بعدش. ناراحتی های روانی.همۀ اینها چی باقی می گذار از جوون ما. به جوونهای اونا کار ندارم اونا با این زندگی کنا راومدن اما این زندگی داره به من وتو تحمیل می شه داره خودش میاد بدون اینکه فرهنگش بیاد.مثل همیشه.

ذهنم درگیره و بهم ریخته می دونم معلوم بود کمک کن امیدوارم منظورم رو فهمیده باشی.

************************

1)    «مریم بانو» ، خواهر ارشد بنده، کارشناس آموزش یک دانشگاه هستن. باهم حرف می زدیم .چیزی گفت که من دلم می خواست خودم رو حلق آویز کنم نه به این جهت کههتازه یا جدید بود بلکه چون  هر روز بیشتر از این موارد می شنوم. می گفت پارسال در دانشگاهشون یه دختر و پسر و ته یه کلاس بزرگ  گرفتن. امیدوارم عمق فاجعه رو درک کنی. این درحالی که دانشگاهشون یه دانشگاه سراسری معتبر وابسته با یک سازمان دولتیه.یعنی هر کی هر کی نیست.آخه آدم اینقدر بدبخت؟! حالا سرت و بگیر بالا باد بنداز تو غبغبت  وبگو :«من دانشجوم» هیچی از این عنوان نمونده.

2)    من خودم رو بکشم نمی تونم کوتاه بنویسم.

نوشته ای از مرضیه در 1:59 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1387/04/14

حیا  را...حیا  را...حیا  را

    عصبانی ام. آنی و لحظه ای هم نسیت این عصبانیت. خیلی وقته که خشم همۀ وجودم رو گرفته.فکر نکنم به همین زودی ها هم آروم بشم. بی مقدمه می رم سر حرفم.

    امشب می خوام باهات دعوا کنم. جدی ... نه ... جدی... تو نمی دونی داری چی کار می کنی؟! نمی دونی این کارت چه پیامدهایی داره؟! حدس هم نمی زنی؟! پس باید به هوشت شک کرد.  

    می گی عادته؟می گی به این چیزها اعتقاد نداری؟می گی الان همه اینجورین؟ سخت نگیر بابا، راحت باش؟ می گی من دوست دارم اونجوری که می خوام زندگی کنم؟می گی کورشه نیگا نکنه؟باشه، قبول. اما همۀ اینها باعث نمی شه اون طرف رو در نظر نگیری.نشستی سر کلاس جلوی ردیف پسرها، داری با موهات که ریخته رو کمرت بازی می کنی؟!!

    من می خوام بفهمم توی اتاق پرو فروشگاهی که می ری مانتو بخری،وقتی تو آینه نگاه می کنی و خودت رو تو اون وضع می بینی ،چی فکر می کنی؟چقدر فوق العاده ای؟ این مانتو کاملا مشخص می کنه که تو برای تناسب اندامت خیلی زحمت کشیدی؟چقدر مانتوهه تک و خاصه؟ چقدر...؟چقدر...؟ آره...؟!

    خدایی،صبح ساعت چند از خواب بلند می شی.اگه بری یه آریشگاه امتحان بدی،باور کن با این مهارتی که تو ، توی آرا یش کردن داری، می ذارنت قسمت آرایش عروس.بعد با همون مانتو خوشگل و اون قیافه میای دانشگاه ( محل تحصیل علم).با اون قیافه ای که تو میای سر کلاس ،حواس منم پرت می شه ، چه برسه به اون پسرۀ بدبختِ بیچارۀ.چه لذتی می برم من  از پسرایی که می بیننت  و سرشون رو می ندازن پایین.لذت می برم از اینکه هنوز هستن کسایی که بدونن باید مواظب چشمشون باشن.بعد اونوقت اگه یکی از این پسرها بهت زل بزنه یا  یه آدمِ... تو خیابون بهت  یه متلک ثقیل بندازه،تا چند روز به جدو آباداش و کل همجنساش فحش می دی.

    یه سؤال فنی میاد، اینکه  چرا وقتی  می خوای حرف بزنی از تمام اعضای بدنت استفاده می کنی؟اینهمه عشوه و ناز؟

واقعا نمی فهمی آدمی که جلوت واستاده یه مرده؟!!!

     عصبانی شدی؟ می خوای بگی حالا چون من چادر سرم می کنم همۀ اینا رو حل کردم؟ نه عزیزم ،من همچین ادعایی ندارم.هستن هم لباسهای من که وضعشون خیلی بدتره.فقط من نمی دونم اون چادر رو برای چی سرشون می کنن.می پرسی منکه چادر سرم می کنم کجا رو گرفتم؟می پرسی حالا   مگه پسر ها به چادریها با چشم بد نگاه نمی کنن؟می پرسی مگه چادریها حواس آقایون رو پرت نمی کنن؟چرا. اما ... حداقل  اونی که چادر سرش می کنه یا اونی مناسب لباس می پوشه پیش خودش رو سفیده. اصلا. هیچ مردی مهم نیست. خصوصیات ذاتی اونها و کنترلش با خودشونه. بقیه مردا هم می تونن مثل یه عده ،از نگاهشون مراقبت کنن. به قول تو برن کورشن.ولی اگه ما  چشمهای همۀ آقایون رو هم ببندیم باز تو خودت نباید راضی بشی به اینجوری پوشیدن. اینجوری حرف زدن اینجوری راه رفتن. اینجوری نگاه  کردن.  بخش اعظم این قضیۀ خودتی . من نمی گم همه مناسب  بپوشیم تا آقایون مرتکب گناه نشن. من  می گم اول خودت مهمی  و آسودگی وجدانت و آرامشت پیش خدا.در کنار این اصلا درست نیست اسباب گناه کردن کس دیگه ای رو هم فراهم کنی.

     زنها  نقشهای زیاد و متفاوتی تو زندگیشون دارن.دختر ،همسر، مادر،دوست ، معلم یا مهندس یا دکتر یا روزنامه نگارو.....برای خوب  ودرست زندگی کردن و برای اینکه تو یک زن کامل باشی لازمه که بدونی  تو  هر کدوم از این نقشها یا تو هر موقعیتی که که قرار می گیری باید چه جوری رفتار کنی .  هر نقشی، رفتار متناسب خودش رو می طلبه. تو جامعۀ ما اکثر جاها باید مردانه رفتار کنی.

    تو زیبایی  ، درست. اما حدیث داریم:« زکات زیبایی عفت  است.» ارزشت بیشتر از این حرفاست که هر چشم ناپاکی رو به دنبال خودت بکشونی. با رفتارت بهشون بفهمون که اجازه ندارن نگاه چپ بهت بکنن.

خداوند دنیا یا به خاطر یک زن آفرید، حرمت زن بودنت را نگه دار.

**************

1)    هر چی که نوشتم نسبیه ، اینبار از این منظر نگاه  کردم.

2)    همۀ آ قایون هم چشم ناپاک و متزلزل نیستن. اما هر چیزی و هر قشری خوب و بد داره.

3)    شعار نمی دم، نگفتم من خودم  طبق همۀ این رفتارهای درست عمل می کنم. فقط فکر می کنم درستش اینه.

4)    در مورد پست "مقنعه " واون لعنتها، فکر کردم . درست نبود. شاید دعای هدایت بهتر بود. ممنون از همۀ دوستانی که این نکته رو گوشزد کردن.

5)    ببخشید که طولانی بود.

نوشته ای از مرضیه در 0:31 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1387/03/30

 

سلام...

   چه حس خوبی دارم الان توی این بدبختی امتحانها.مثل سر زدن به یه آشنای قدیمی می مونه.

اما باید بگم فقط در حد سر زدنه.چون رایانه ما هنوز خرابه اشکال از کارت گرافیکشه. این رو گفتم که بگم اون تعریفها بیخودی نبوده. تازه من همین الان هم دارم از رایانه یکی دیگه از خواهرام استفاده می کنم بلاخره هر چی نباشه من ته تغاریم دیگه.

نمی دونم کی بتونم بیام.

درسته که درس موضوع خیلی مهمیه اما نه مهمتر از تولد بهترین دوستم.پس اگر کامپیوتر داشتم ،حتی اگر در بدترین شرایط هم بودم پست تولدش رو می گذاشتم.این گفتم که بدونین مهر و معرفت تو زندگیه من خیلی دخیله.البته ا گه ندونستید هم خیلی مهم نیست.گفتم که حرف خودم رو زده باشم .با همه چیز نباید شوخی کرد.

 

نوشته ای از مرضیه در 20:51 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1387/03/14

...

لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام، مستم

باز می لرزد دلم ،دستم.

باز انگار در جهان دیگری هستم

*****************

راستش رو بخواین این شعر خیلی هم ،به چیزی که تو ذهنمه ربط نداره ،ولی به شدت دوستش دارم.

نوشته ای از مرضیه در 0:1 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1387/03/10

این جماعت ذکور...

کسی حق نداره جلوی منو بگیره من می خوام این حرف رو بزنم. آقا اصلا من امشب می خوام از پسر ها تعریف کنم. حالا هی شما بگین 95 درصد از پسرها تعریف کردن ندارن پس سنگینتری ازشون تعریف نکنی. نه اصلا من می خوام تعریف کنم ببینم کی می خواد جلوی منو بگیره. باور کنید خیلی از پسرها قابل تعریف هستن .با ور کنین. باور کنین که پسر با معرفت هم پیدا می شه .نمونه اش همین "علی آقا" همسر "مهدیه بانو" .حالا هی بگو تعریف نکن . آقا جان من از شوهر خواهر تعریف نکنم از کی تعریف کنم؟هان؟نه ...نه... از کی دیگه می شه تعریف کرد؟

این مانیتور منهدم ما دیروز دوباره در جاده ی انهدام مزمنش افتاد، بنابراین کلی غصه خوردم. به خاطر:اینترنت ، تفسیر قرآن ،تحقیق های دانشگاه ،اینترنت ، دیدن فیلم و اینترنت .امشب این والا مقام این شوهر خواهر عزیز ورداشته مانیتور خودش رو آورده اینجا ومن   مسلما ،قطعا و قاعدتا تا مدتها اینو بهش پس نمی دم. می دونین با این کارش من رو از بردن چایی وقت و بی وقت برای پدر گرام ،معاف کرد.البته فکر نکنین که من هیچ وقت به بابام از این لطفها نمی کنم ،که در واقع وظیفه اس اما من از اینکه این وظیفه رنگ چاپلوسی به خودش بگیره بدم میاد.(کلا من با چاپلوسی و چرب زبونی میونه ندارم ها)خلا صه بنده بسیار مشعوف شدم. البته با جمله:«علی آقا شما چرا اینقدر خوبین؟» از ایشون تشکر کردم.که باعث خنده خانواده شده بود. کلا این علی بچه بسیار خوبیه پارسال هم همراه با مهدیه برای تولدم  ام پی تری خریده بود. دوربین شوهر خواهر بزرگم رو هم مصادره کردم. حالا شما هی بگین بچه آخر بودن بده . به این خوبی اونم برای چتری مثل من.

همه اینا رو گفتم که بگم خیلی از آقایون بسیار خوب و دوستداشتنی و قابل تعریف هستند البته به شرطی که این وسط یه چیزی هم به من برسه.

******************

دوستان زیاد این حرفا رو جدی نگیرین نویسنده در حال نوشتن این پست مورد رو حی اش عود کرده است. تنها می خواست حرفی زده باشد تا در طی معاشرت کمی بخندیم.

نوشته ای از مرضیه در 1:26 |  لینک ثابت   •